简介
《姐妹花的重生狂少》这书纯粹,就整重生、整搞事业、整打脸。主角重生了,脑子不清醒,先咋咋地,后来整明白了,开始搞钱,顺便把那对坑爹姐妹花收拾明白了。没那么多虚头巴脑的,就是你想看啥有啥,兄弟们看着爽就行。
第三章 告别过去
林风掂了掂手里的布料, یادداشتهای تازهی روحش مثل تودهی پنبهی خشک روی پیشانیاش عقبتر و عقبتر میشد. نگاهش به آینه لپتاپ سر میزد، یه چهرهی ناشناس داشت که گردناش جفت لنگر نازک بود. این یه رد از دنیای جدیدش بود، یه ناخدای کوچیک که هنوز نمیدونست چطور یه کشتی رو هدایت کنه.
"خب، پسر بچه،" یه صدای خندهی برزنتی از لرزش مایکروفون بیرون اومد. "این اولین باریه که میبینم یه نفر اولین کارش رو با یه اسپری رنگ کردن."
林风 یه نگاه سریع به اطراف انداخت. اتاقش دیگه اون اتاق قبلیاش نبود. دیوارها با گرافیت رنگآمیزی شده بودند، یه تابلوی نقاشی که از یه دوربین دوربینشاسی رد نشده بود روی دیوار رو بسته بود، و یه نشونهی وایفای با یه قرص مجیکال رویش در گوشهی اتاق بود. همهچیز یه دنیا دیگهی بود، با یه استایل هنری که به نظرش میرسید جور دیگهی فکر کردن رو میخواست.
"یه موضوع،" صدا دوباره برخورده بود، این بار با یه لحن که شک میکرد بزرگتر از مثلاً یه صدای موسیقی دستی است. "این اتاق رو کی رنگ کردی؟"
"آخ گفتی!" یه صدا که انگار اهل پیدا کردن ماجرا بود اومد. "این یه شوخی بود که ما توی آپارتمان میکردیم. فکر نمیکردم یه نفر یادش برسه."








![[重生娱乐圈]选择障碍症](https://img.aikanshu.sbs/vod/%5b%e9%87%8d%e7%94%9f%e5%a8%b1%e4%b9%90%e5%9c%88%5d%e9%80%89%e6%8b%a9%e9%9a%9c%e7%a2%8d%e7%97%87_2379_150x210.jpg)